اولین باری که دست زدی+اولین شب یلدا+اولین برف
سلام نفس من عشق من شیرین من
امروز 5 شنبه 3 دی ماه هست
شما امروز 10 ماه و 8 روزته
پسر ناز من این روزا خیلی شیرین و شیطون شده
چند شب قبل اولین شب یلدای شما بود
همه خونه بابابزرگ برای شام دعوت بودیم
خاله فاطی و دایی علی و دایی محمد و خانواده هاشونم برای شب یلدا اومدن اونجا
خیلی شلوغ پلوغ بود و پر از بچه
خیلی بهت خوش گذشت
یه سینی قدیمی هم آوردیم و توش پر میوه و هندونه کردیم و گذاشتیمت توش و ازت عکس گرفتیم
شب خیلی خوبی بود
صبحشم یه برف حسابی اومد که حیف زودی آب شد و نشد ببینی برفو
***********
دیشب هم تو آشپزخونه با بابا بودیم تو هم چهار دست و پا اومدی و رفتی سراغ کابینتا
جدیدا میای در کابینتا رو باز میکنی و میری توش و همه چیزو به هم میریزی
از در کابینت برت داشتم رو فرش گذاشتمت یهو دیدم شروع کردی به دست زدن
خیلییییییی ذوق کردیم منو بابا
خوشت اومده بود و همش دست میزدی
مدت زمانی هم که میتونی تنهایی بایستی بیشتر شده دیشب حواست نبود و خیلی وایستادی و منو بابا با تعجب بهت نگاه میکردیم
دستتم میگیرم و با هم دیگه تاتی تاتی قدم میزنیم تا یاد بگیری و سرع تر راه بری
************
از توپ بازی خیلی خوشت میاد
با هم میایم توپ بازی میکنیم و تو توپو پرت میکنی طرفم و غش غش میخندی
فدای خنده هات بشم من
***********
یه بازی دیگه هم با بابا میکنی اونم اینه که بابا میاد طرفت و میگه بگیرینششش
تو هم جیغ میزنی و فرار میکنی و خودتو پرت میکنی توی بغلم
فدات بشم عزیز دل من
************
از اینکه ماساژتم بدم خیلیی خوشت میاد
بهت میگم دراز بکش ماسازت بدم دراز میکشی و آروم میشی منم ماساژت میدم
یادت باشه ها
انشاا... بزرگ شدی برام جبران کنی ها
***********
از آهنگ و ترانه هم خیلی خوشت میاد
همینکه از تلوزیون آهنگی پخش بشه یا تیتراژ برنامه ها شروع میشه هر جای خونه که باشی چهار دست و پا سریع خودتو میرسونی به تلوزیون و کنارش وایمیستی و میخندی و باسنتو تکون تکون میدی
خیلی جالبه این حرکتت عشق مامان
***********
دیگه داریم کم کم به اولین سالگرد تولدت نزدیک میشیم ولی تو هنوزدندونات در نیومدن
البته الان زیر لثه ات ورم کرده و مشخصه که دندونت داره در میاد
خیلی اذیتی و همه چیزو با حرص میبری دهنت و گاز میگیری
انشاا... دندون در آوردنت راحت باشه و اذیت نشی عشقم
***********
دیشب وقت خواب بود و تو خوابت نمیومد.ساعت 1 شده بود و نمیخوابیدی
گذاشتمت بین خودمو بابا و شروع کردی به بازی و خنده
عین شناگرا شیرجه میزنی رومون و میخندی
از سر و کله مون بالا میری
دیشبم که یاد گرفته بودی و تند تند و محکم دست میزدی
خیلیی شیرین شدی
بابا رضا که چشاشو بسته بود که بخوابه از صدای دست زدنت بلند شد و غش غش میخندید بهت
*********
این روزا همه جا پر شده از آنفولانزای خوکی
من خیلیی میترسم از این مریضی
اونم بخاطر تو گلم
رفتیم دکتر که واکسن بزنیم برات و گفت الان دیگه وقتش نیس و ارزشی نداره واکسن زدن
برای همین خیلی کم بیرون میریم
انشاا... زود زود ریشه کن بشه این بیماری و هیچ کسی بهش مبتلا نشه
خدا تو و همه اعضای خانوادم رو هم برای من صحیح و سالم نگه داره
الهی آمین



اولین باری که دست زدی+اولین شب یلدا+اولین برف
